بسماللهالرّحمنالرّحیم
تمامیت نور الهی
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 37 (19 شوال 1447) با عنوان «تمامیت نور الهی» میرسیم.
آیاتی از سورۀ توبه را بررسی کردیم. در آیۀ 32، خداوند کسانی را معرفی میکند که اراده کردهاند با دَمهای شیطانیِ دهانهایشان، نور الهی را خاموش کنند؛ اما سنت الهی بر این است که نورش را به تمامیت برساند.
«يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»[1].
همواره میخواهند نور خدا را با سخنان باطل [و تبلیغاتِ بیپایۀ] خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز اینکه نور خود را کامل كند نمیخواهد، هرچند کافران خوش نداشته باشند.
همانند روز غدیر که خداوند نور اسلام را با ولایت علوی کامل کرد و فرمود:
«... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً...»[2].
امروز [با ولایت امیرالمؤمنین] دینتان را برای شما کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را برایتان بهعنوان دین پسندیدم.
آیۀ 32 سورۀ توبه، معادلۀ انتهای تاریخ را نشان میدهد؛ اینکه در تقابل جبهۀ حق و باطل، نصرت خدا نیمهکاره نمیماند. در واقع، سنت قطعی خدا این است که نور الهی، باطل را ریشهکن خواهد کرد و خدا از آن ابایی ندارد؛ هرچند کافران خیلی خوششان نیاید و کراهت داشته باشند. آنها با دهانهایشان فوت میکنند تا شاید متوهمانه این نور را خاموش کنند؛ اما خداوند ملتی را مبعوث میکند و آنان را به تمامیت نورش میرساند و نصرتش را برایشان کامل میکند. البته رسیدن به این تمامیت، مجاهده و تزکیه در ابتلائات میخواهد.
علامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه) معتقد است «أَفْواه» بهمعنای دهانها، اشاره به ابزار جبهۀ کفر دارد که سخنان باطل، شبههپراکنی، دروغ، تهمت و تبلیغات مسموم است. کفر هم در اینجا کفر اعتقادی نیست؛ بلکه کافران، اهل غلو هستند و کار ولایت را نمیپسندند. همانند عدهای که با ولایت فقیه بیعت میکنند، اما امامزمان(عجلاللهفرجه) و نائبش را طبق سلیقه، فکر و نظر خودشان میخواهند و از تصمیمات ایشان خوششان نمیآید. میگویند اگر میدانستیم رهبری این کار را میکند با او بیعت نمیکردیم، همانطور که در زمان حضرات معصومین(علیهمالسلام) چنین میگفتند.
در این آیه، تلاش کافران برای خاموش کردن دین الهی با سخنان باطل و شبههپراکنی، به تلاش ابلهانهٔ کسی تشبیه شده که با فوت کردن میخواهد خورشید آسمان را از روشنی بیندازد. این نهایت استهزا و تحقیر قدرت پوشالی جبهۀ کافران است.
نور خدا هم همان توحید و دین ولایی است که دین بدون ولایت، تمامیت ندارد و مورد رضایت خدا نیست. دین ولایی، یعنی امامزمان(عجلاللهفرجه) در باطن انسان حکومت میکند. خاصیت ذاتی این دین، روشن کردن است که در مسیر تکامل و سعادت، قلب انسان را روشن میکند و از احساسات، عواطف، عقل جزئی هیولانی و بالملکه خارج میکند تا به عقل فعال و مستفاد برسد. فطرتهای بیدار به این دین ولایی گرایش دارند و در مقابلش عبد هستند و از خود نظری ندارند.
افتخار ما ایرانیان این است که حاکمیت جمهوری اسلامی در دستان ولیّ فقیه است. به عبارتی، مردم ولایتمدار ایران، عقلی به نام ولایت فقیه را پذیرفتهاند که با مقام نورانی امامزمان اتصال دارد و با عزت و حکمت، جامعۀ ایرانی را هدایت میکند و زمینۀ ظهور امام را فراهم میکند. پس شناخت و معرفت به جایگاه ولایت فقیه برای طی کردن مسیر حق، لازم و ضروری است.
علامه جوادی آملی نیز بین تمامیت و حفظ دین الهی فرق میگذارد. حفظ کردن به معنای نگه داشتن وضع موجود است اما تمامیت، حرکتی رو به جلو و به معنای گسترش این نور است. این آیه، بشارت عظیم تخلفناپذیر از طرف خداوند است که علاوهبر حفظ دین، آن را تمام میکند. تمام کردنش هم امروز در این است که اکثریت قلوب، تابع ولایت فقیه هستند.
در حکمت صدرایی نیز وجود مساوی با نور است. آنچه که هست وجود و نور است و باطل و ظلمت، اصالت ندارد. از نظر امام خمینی نیز نور اللّه در سالک، همان فطرت، عقل، فهم و شعور انسان است که وسوسههای نفس اماره، اوهام، خیالات باطل، هوسها، عواطف و احساسات، دائم میخواهند آن را فوت کرده و خاموش کنند. قلب سالک اینقدر باید در حضور انسان کامل باشد، تا آن ولایت بتواند این نور را بهتدریج به تمامیت خودش برساند.
رهبر شهیدمان نیز «أَفْواه» را در دوران معاصر، معادل امپراطوری رسانۀ نظام سلطه میداند که با پمپاژ دروغ، تحریف واقعیتها و اسلامهراسی، جنگ روانی علیه ما به راه انداخته و ما را تروریست مینامد. آنها ابزار عقلانی برای پوشاندن اصل حقیقت ندارند و از سروصدا و رسانهها و جریانهای تبلیغاتی استفاده میکنند. پیام قرآن این است که جبهۀ مؤمنان نباید از حجم انبوه تبلیغات، تحریمها و کینهتوزیهای بینالمللی، دچار هراس و انفعال شود.
تأکید برجملۀ «لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» نیز یک کلید راهبردی برای جبهۀ حق است؛ اینکه اکنون ما در نور هستیم و خشم دشمن نشانۀ زنده بودن و پیشروی این نور الهی است. در واقع، ارادۀ تکوینی حقتعالی بر این تعلق گرفته که بیداری ملتها و هندسۀ مقاومت روزبهروز کاملتر و تمامتر شود. تلاش کفر برای خاموش کردن این بیداری هم صرفاً یک فوت کردن با دهان است.
در آیۀ 33 نیز میفرماید:
«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ».
اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند، هرچند مشرکان رضایت نداشته باشند.
در این آیه، خداوند به گسترش توحید بشارت داده و صحنۀ شکوهمند پایان تاریخ را نشان میدهد. هدف از فرستادن انبیاء را هم زمینهسازی برای ظهور انسان کامل میداند تا دین حق پیروز شده و باطل نابود شود.
ملت ایران به لطف الهی، زمینهساز دولت کریمۀ حق هستند و در صحنههای گوناگونی از دفاع در برابر منافقین، تجاوزکاران و داعشیها و... قرار گرفتهاند. امروز نیز با استکبار جهانی یعنی آمریکا و اسرائیل و متحدانشان مبارزه میکنند و بهواسطۀ شهادت رهبر عزیزمان و مقاومت شیعه، اسلام با ولایت فقیه شناخته میشود. این مقاومت ادامه دارد تا روزی که قلوب مردم غرب نیز بهسوی انسان کامل کشیده شود و حکومت مردمی با اتحاد قلوب تشکیل شود.
از نظر علامه طباطبایی، این آیه استناد به ظهور مصلح جهان دارد. حاکمیتِ دین خدا وعدۀ الهی و تخلفناپذیر است و سیر حرکت انسان از هبوط آدم تا به امروز بهسمت حضور و ظهور حضرت حجت(عجلاللهفرجه) است. انقلاب اسلامی ایران با حاکمیت ولایت فقیه هم زمینهساز اصلی ظهور دین حق است تا مستضعفان جهان وارثان زمین شوند؛ گرچه مشرکان خوششان نیاید.
همچنین در این آیه، «هدی» به معنای هدایت معرفتی و حکمت نظری و عملی است که با آن جهانبینی انسان نسبت به وحدت شخصیه، ایمان، جهاد و... تغییر میکند.
از نظر امام خمینی(رحمةاللهعلیه)، در عالم صغیر انسانی، رسولی که دین حق را ظهور میدهد، عقل مجرد یا قلب سلیم یا روح و اسماء الهی در وجود انسان است. «هدی» نیز نور بصیرت و وحدت شخصیه است و «دین حق»، همان حکمت نظری و عملی است که وجود سالک را از شرکها[3] و وسوسههای نفس اماره پاک میکند.
خداوند در آیۀ ۳۸ میفرماید:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليلٌ»[4].
ای اهل ایمان! شما را چه عذر و بهانهای است هنگامی که به شما گويند: برای نبرد در راه خدا باشتاب [از شهر و دیارتان] بیرون روید؛ به سستی و کاهلی میگرایید [و به دنیا و شهواتش میل میكنید؟!] آیا به زندگی دنیا بهجای آخرت دلخوش شدهاید ؟ کالای زندگی دنیا در برابر آخرت جز کالایی اندک نیست.
این آیه، یکی از تکاندهندهترین آیات در حوزۀ جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی است که ادعای ایمان را با عافیتطلبی در تضاد و تقابل میداند. همچنین از تقابل بین ماده و ولایت شیطان با معنا و ولایت رحمان، پردهبرداری میکند و هشدار میدهد که مراقب نفس اماره باشیم تا گرایش به سود و زیان دنیا و شئون جزئی اموال، ازواج و اولاد، ما را در زمین سنگین نکند که ایمان حقیقی با سنگینی نمیسازد. مؤمن چه در تجلی نفسش و چه در جامعه سبکبال است و قلبش به آخرت توجه دارد.
از نظر علامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه) نیز این آیه تضاد نفس اماره با اصل ایمان را نشان میدهد. در عبارت «ما لَكُمْ» اهل ایمان را سرزنش میکند و هشدار میدهد که شما را چه شده است؟ چرا ایمان در شما اثر نمیکند و بهغیر از دین حق را گرفتهاید؟ مگر خلیفۀ خدا نیستید؟ آیا نور وجود را فراموش کردهاید و به ابزار و جسد چسبیدهاید؟ مگر شما فقط شهوت و غضب حیوانی دارید؟
«اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ» به معنای چسبیدن به حیات دنیا و شئونات زمین است که فرد با زور، ثقل و سنگینی خود را روی زمین میکشد؛ یعنی به تمایلات مادی خود چسبیده است و بهزور و اکراه، مال، فرزند، سلیقه و روحیۀ خودش را از دست میدهد.
در ادامه نیز دنیا و ابدیت را با هم مقایسه میکند و تقابل حرکت جوهری با حرکت زمانی را در این تمایلات نشان میدهد. همچنین باید بدانیم اگر همهچیز از جمله عمر نوح، امکانات حضرت سلیمان و معرفت پیامبر را در دنیا داشته باشیم نسبت به آن چیزی که در آخرت است، متاع و کالایی کم است و همۀ این امکانات را باید برای آخرت و دین الهی استفاده کنیم.
[1]. سورۀ توبه، آیۀ 32
[2]. سورۀ مائده، آیۀ 3
[3]. شرک با الهههای هشتگانهای که در فکر و عقیده و قلب سلیم انسان نفوذ میکنند؛ مثل اموال و اولاد و مساکن و... .
[4]. سورۀ توبه، آیۀ 38
نظرات کاربران